سفارش تبلیغ
صبا ویژن
درباره وبلاگ


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 48
  • بازدید دیروز: 62
  • کل بازدیدها: 222747



*پرواز انتظار*




 

السلام علیک یا فاطمه بنت رسول الله

چرا گمنام

تو را گمنام نامیدندچون تو را نشناختند،تو را در ملکوت اعلی خوب میشناسندو ما انسانهای زمینی درک وجود با عظمت تو نخواهیم کرد((آری شهیدان را شهیدان میشناسند))

ای تندیس عشق بی شک میدانی که مادر داغدارت سالها چشم انتظار توست وچشم به در دوخته تا شاید خبریاز تو آیدبا هر صدا از جا بر میخیزدو به هر اشاره تو را میجویداما دریغ از یک خبر وحتی یک اشاره.بله مادر داغدارت هیچگاه جسم پاک تو را در آغوش نکشیده ونخواهد کشید وتا آخرین دم زندگانی همچنان چشم بر در خواهد ماند.

حتما اشک های شبانه مادر را برسجاده نمازش به نظاره نشسته ای و از داغ پنهان او خبر داری و مویه های گاه وبیگاه او را شنیده ای اما تو خوب دانستی و میدانی که داغ دل زهرای پهلو شکسته بالاتر از داغ دل مادر غم دیده ات بود وخواسته ای که با گمنامی مرهمی باشی بر داغ جگر سوز زهرای مرضیه(س).ما را چه لیاقت که زایر کوی تو باشیم واز سر تکلیف فاتحه ای بخوانیم.

آری زایر کوی تو و خاک پاک تو زهرای اطهر است و اهل بیت مطهرش.شاید به مادر غمگسارت گفته ای((مادرم اگر چه مرهمی بر زخم دلت ماند که زایر مزارم باشی وآتش جگرت را فرو نشانی،اما بدان من به سعادتی رسیدم که گفتنی نیست وآرزوی تمام شهداست وچه زیباست در ره دوست جان باختن وشهره ملکوتیان شدن!ای فرزندان زهرا(س) شما را با خدا چه نجوا بوده است؟چه گفته اید وچه شنیده اید که این گونه مقرب شدید؟شما بر بال کدام ملک نشستیدکه بی امان وشتابان به سوی معبود شتافتید.پاسخم را بدهیدای شهیدان،البته جوابهایتان روشن است می دانم شما مخلصین درگاه حق تعالی هستید،

شما مردان روح الله همه کارهایتان از روی اخلاص وجهت رضای خدا بود(رضی الله عنهم ورضو عنه)شما همانهایی هستید که حتی در شهادت هم تواضع می کنید یعنی بعد از شهادت نیز نام خود را نمیگویید تا گمنام بمانید.

آری مردان روح الله نایاب نیستند فقط نشانی ندارند.

آهای مردان بی ادعا شما رفتید و ما را لیاقت رفتن نبود.حال ای جماعت اهل جبهه،ای جاماندگان از قافله شهدابیاییدیک روز پنج شنبه نزدیک اذان مغرب به گلزار شهدا برویم واین دل پر از درد را،این عقده های به جا مانده راخالی کنیم.کنار مزار فرزندان زهرای مرضیه(س) بنشینیم و بگوییم ای پرستو های مهاجر،ای سبکبالان عاشق،دلمان خیلی برایتان تنگ شده،دستی بر آرید وما را ستاره ره باشید تا در ظلمات شب های دنیا گرایی ودنیا زدگی به بیراهه نرویم وکلام آخر اینکه:

گل اشکم شبی وا میشد ایکاش/همه دردم مداوا میشد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا/شهادت قسمت ما میشد ای کاش

                                                                 اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک

                                                                                                 التماس دعا




موضوع مطلب :


سه شنبه 90 شهریور 22 :: 2:1 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

 

حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه

نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون

هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ

نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟-نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟! – نه نمی دم نه نمی دم

گل پری جون با زانتیا

ویبره می رفت تو کوچه ها

-گلیه چرا ویبره میری ؟

-دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی

-گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!

-نه که نمی دم

-چرا نمی دی ؟

-واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

 

در واشد و پریچه

با ناز اومد توو کوچه

-پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟

مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را

داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا

دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

 

نازی اومد از استخر

-تو پوپکی یا نازی ؟

-من نازی جوانم

-میای بریم کافی شاپ؟

-نه جانم

-چرا نمی ای ؟

-واسه اینکه من صب تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟

نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

 

حسنی یهو مثه جت

رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم

گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟

چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی

علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه

رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟ - اره می خوام اره میخوام

- چاهارتا شرعن بگیرم ؟ - اره می خوام اره میخوام

 حسنی اومد موهاشو

یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد

رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد

زی ذی شد ودوماد شد .




موضوع مطلب :


دوشنبه 90 شهریور 21 :: 6:26 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*
زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.
 وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.
زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد....!!!
زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟
غول جواب داد : نخیر ! زمانه عوض شده است و به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره،همینه که هست....... حالا بگو آرزوت چیه؟
زن گفت : در این صورت من مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت : نگاه کن. این نقشه را می بینی ؟ این کشورها را می بینی ؟ اینها ..این و این و این و این و این ... و این یکی و این. من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهایه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.
غول نگاهی به نقشه کرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها . یه چیز دیگه بخواه. این محاله.
زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین...
من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم.
مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.
مردی که بتونه غذا درست کنه(!!!) و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه.
مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه(!!!!!)
ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.
غول مقداری فکر کرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم....!!! ??????????????????????????

 



موضوع مطلب :


دوشنبه 90 شهریور 21 :: 4:14 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*
چند سطر برای امام عصر:

باش ! چه فرقی می کند برای من؟...چه فرقی می کند که هر صبح از کنار من رد شوی وقتی که من هر روز از تو می گذرم...از تو عبور می کنم...

باش ! اصلا خورشیدی باش که از پشت ابرها هم به من لبخند می زند وقتی که من هر روز بیشتر نگاهم را به زمین گره می زنم...

باران هم که باشی فرقی نمی کند..با چتر می آیم و بی اعتنا به از تو رد می شوم

 

مرا ببخش! اما شاید باید نباشی...باید خدای نکرده به گودال بروی...بروی نیزه بیایی...تا دو ماه برایت چشم هایمان اشک شود، دلهایمان خون ببارد و هرشب زمزمه کنیم که یا لیتنا...که ای کاش تو بودی و ما با تو بودیم...

 

اما باش ! محض رضای خدا باش...محض لبخند زنی که از سال های دور چشم بر این جاده ها دوخته ...باش که باید باشی..تو وعده داده شده ای از روز شروع...تو چشم انتظاری یک دنیایی...تو اتفاقی هستی که باید بیفتد...تو سنت خدایی... ولا تبدیل لسنت الله...

 

باش هرچند نباشیم...هرچند نیستیم...و بدان که در این نبودنمان هم گاهی بدجور دلمان برایت تنگ می شود...مثل همین حالا که زمزمه ای از روی دلتنگی دارد این سطر هارا بسوی خود می خواند که :

 

هرچه هستی باش


اما کاش


نه جز اینم آرزویی نیست

هرچه هستی باش

                         اما باش

 

 




موضوع مطلب :


شنبه 90 شهریور 12 :: 5:29 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

"" بسم رب المهدی ""

گفتم: 

 دنبال یکی میگردم که حرفامو هر وقت دلم خواست به اون بگم و اونم خوب بشنوه ؛ به کسی نگه و درکم کنه .

گفت:

 اون گمشده ات منم که حرفات خوب میشنوم و درکت میکنم

" با من حرف بزن هروقت که دلت خواست هر جور که خواستی "

گفتم :

 میخوام دوستم داشته باشه و مثل بقیه زود فراموشم نکنه.

گفت :

من قبل از این که تو به به دنبالم باشی دوست داشتم و همیشه به یادت بودم و هستم حتی وقتی که در اوج آگاهی دلم میشکونی ولی من باز هم به یادتم و برات دعا میکنم فقط یادت باشه منو فراموش نکنی.

گفتم :

چی کار کنم رابطمون محکم تر بشه ؟

گفت :

به یادم باش .

هر کاری میکنی اول آروم  تو دلت بگو اگه امام زمان  هم جای من بود این کار میکرد ؟؟

این نگاه، میکرد ؟

این حرف میزد ؟

این موسیقی گوش میداد ؟

اگه واقعا قضاوت کردی که اون کار دل منو نمیشکنه  بعدا  کن .

و هر قدر که میتونی کارایی که من دوست دارم بکن.

اونوقت خدا آرامشی بهت میده که تو فکرتم نبود .

دیگه به محبت هیچ بشری نیاز نداری

دیگه درگیر عشقهای کاذب نمیشی

خودت با چیزهای زودگذر درگیر نمیکنی.

فقط یکباربا نماز اول وقت و با توجه  امتحان کن ببین چه لذتی داره وقتی در همه مواقع در آغوش خدا باشی.

 

پ ن1:به راستی چه سخت است آدم شدن و از آن سختترآدم ماندن .

پ ن2: دیگر حرفی برای ماندن ندارم .

 

االهم عجل فی فرجه مولانا الغریب صاحب العصر و الزمان( روحی و ارواحنا لتراب مقدمه فداه )




موضوع مطلب :


جمعه 90 شهریور 11 :: 7:19 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*
1 2 3 >

.::بزرگترین مرجع کد آهنگ::. .::دریافت کد موزیک::.