سفارش تبلیغ
صبا ویژن
درباره وبلاگ


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 41
  • بازدید دیروز: 62
  • کل بازدیدها: 222740



*پرواز انتظار*




      پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله با نصاراى «نجران» در مورد توحید، تثلیث، بندگى و نبوت حضرت عیسى‏ علیه السلام مناظره‏اى انجام داد که آنها در پاسخ به او واماندند و خاموش شدند.
به امر خدا و به پیشنهاد پیامبر صلى الله علیه و آله و با توافق طرفین قرار شد در این زمینه با هم، «مباهله» کنند بدین معنا که دو طرف در یک جا جمع شوند، عزیزترین کسان خود را فراخوانند و در مقابل یکدیگر قرار گیرند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا و مورد لعن و نفرین خود سازد و مجازات نماید. و این حادثه با توجه به اهمیت آن، در قرآن آمده است:
                         «فَمَنْ حاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالُوا نَدْعُ ابْناءَنا وَ ابْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَّعْنَتَ‏اللَّهِ عَلَى‏الْکاذِبینَ» (آل عمران 61)
پس هرکه در این باره [درباره بنده و پیامبر بودن حضرت عیسى علیه السلام‏] پس از دانشى که تو را [حاصل‏] آمده، با تو محاجّه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم؛ سپس مباهله [و به‏خدا تضرع‏] کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.»(ترجمه تفسیر المیزان ج3ص136)
در زمان مقرر آنها با عدّه‏اى از مردان و زنان خود به صحنه آمدند و پیامبر صلى الله علیه و آله نیز با حضرت على، فاطمه و حسنین علیهم السلام حضور یافتند. سران نصارا با دیدن این افراد، سخت مضطرب گشتند، از «مباهله» خوددارى ورزیدند و حاضر به مصالحه و پرداخت «جزیه» شدند و صحنه را به آرامى ترک گفتند.
این رویداد که در منابع تاریخى و تفسیرى شیعه و سنى آمده و مورد اتفاق هر دو فرقه است، از بزرگترین مناقب اهل بیت علیهم السلام شمرده مى‏شود؛ زیرا پیامبر صلى الله علیه و آله از بین مردان، زنان، و فرزندان امّت، تنها على و فاطمه و حسنین علیهم السلام را به صحنه مباهله آورد. و آنها را در مقابل عدّه کثیرى از مردان و زنان نصارا قرار داده و مخصوص به اسم «انْفُسَنا» و «نِساءَنا» و «ابْناءَنا» نموده است.
(ترجمه تفسیر المیزان ج3ص136)




موضوع مطلب :


شنبه 90 آبان 28 :: 1:56 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

سلام ..سلام بر تو ای شیر مرد همیشه تاریخ..سلام برتو ای مولای همیشه تاریخ ...سلام بر تو ای گل زیبای غدیر...گلی که از بعثت سر برفراشت ودر غدیر رخ نمود...سلام بر جان جانهای عالم...سلام بر مرد مظلوم تاریخ....سلام بر حیدر.همان حیدری که سالیان سال حیدر خانه شد...سلام بر شمع وجودت که پروانه ات دخت پیامبر شد...سلام بر تو وبر پدران واجدادت...سلام بر مادرت که پای در خانه اش گذاشت...و هزاران سلام......باز میآید لحظه های زیبای غدیرت....باز میایدصدای هلهله فرشتگان آسمانیت...باز میآیدخروش مردمان بی نام از مردمی...بازفرامیرسد هنگامه بلند کردن دستانت...باز میخواندآن مرد یگانه خدا در گوشهایت....باز بلندت میکند در مقابل نامردمان مرد نمای زمانت...باز وباز.....اکنون که دیگر همه شنیده اند ندای ((من کنت مولا فهذا علی مولا))ی رحمت العالمین را،سرا پا غم شده ای ...میدانم چرا؟ تو از کون ومکان خبر داری ...خوب میدانم که اکنون که صدای بخ بخ او را میشنوی چه غصه ها که در دلت شعله میزند ...خوب میدانم که اولین چیزی که در نظرت آمده پروانه زیبایت فاطمه است...تو فقط میدانی که این بخ بخ چه معنا میدهد ..آه مولای من عید توست ولی ما غرق شادی شده ایم وتو اکنون خواهی شمرد روزها را ..روزهایی که یکی پس از دیگری برایت به سختی خواهد گذشت.... روزهایی که این منافقان روبه صفت چهره خویش را برای ما مردمان آینده تاریخ نشان خواهند داد وتو فقط به خاطر ما مجبور به سکوت خواهی بود...وخوب میدانست خدا ورسولش که فقط تو آری تو طاقت این روزها را خواهی داشت...واین خود نشان بر حقانیت توست.... خوب میدانم که اکنون که در مسیر مدینه قرار میگیری فقط وفقط به مسجد وکوچه فکر میکنی ...چگونه دیگر باید کوچه های بنی هاشم را طی طریق نمایی ...میدانم ..و هزاران میدانم دیگر را که خود برایم به ارمغان آوردی......آری بعثت،غدیر،و عاشورا ،نیز بی صبرانه منتظر اویند ...واوست همان که امروز دستش به طرف آسمان بلند میشود ..ومباد که ما از جمله نوکرانش نباشیم......مولای ما عیدت مبارک...به حق آبا واجداد طاهرینت مارا به غلامی بپذیر..آمین




موضوع مطلب :


دوشنبه 90 آبان 23 :: 3:9 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى

دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم

که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا

صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى

کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم

شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمین التجا برند به سویش

پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سرو جان را

کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم که درد گناهش به احتضار کشانده

پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش

که هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت

ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى

به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید

نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد

به لحظه‏ اى که کنم جان فداى حضرت هادى

به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم

هدایت است به ظل لواى حضرت هادى

بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى

به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم

بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى




موضوع مطلب :


شنبه 90 آبان 21 :: 2:11 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

اوّلین شهید نهضت حسینى سفیر آگاه و فداکار امام حسین (ع)، حضرت «مسلم» بود.
او از نظر نسبى در خاندان بزرگ بنى‏هاشم نشو ونما یافت و تربیت‏شده على و فرزندانش (ع) بود و از نظر مذهبى و اجتماعى شخصیّت برجسته‏اى به شمار مى‏رفت.
به همین جهت امام (ع) او را به عنوان نماینده خودش برگزید و در معرّفى او به مردم کوفه نوشت:
وَ انّى باعِثٌ الیکُم بِاخى‏ وَ ابْنِ عَمّى‏ وَ ثِقَتى‏ مِنْ اهْلى‏ «مُسْلِمِ بن عَقیل» لِیُعْلِمَ لى‏ کُنْهَ امْرِکُمْ وَ یَکْتُبَ الَىَّ بِما یَتَبَیَّنَ لَهُ مِنْ اجْتماعِکُمْ. «1»
و همانا من برادرم و پسر عمویم و شخص مورد اعتماد اصحابم، یعنى مسلم بن عقیل را به سوى شما (مردم کوفه) مى‏فرستم تا حقیقت امر شما را به من اعلام کند و آنچه از اجتماع شما براى او روشن مى‏شود به من بنویسد.
مردم کوفه نیز به جلالت قدر نماینده امام (ع) واقف بودند، لذا قبل از آمدن «عبیدالله بن زیاد» به کوفه به خوبى از او استقبال کردند.
                    
در مورد جایگاه مسلم نزد امام حسین (ع)، همین بس که وقتى خبر شهادت او به حضرت (ع) رسید فرمود: «لا خَیْرَ فِى الْحَیاةِ بَعْدَکُمْ» «1»
 بعد از شما خیرى در زندگى نیست.
شهادت مظلومانه شخصیتى همانند مسلم بن عقیل (ع) با آن طرز فجیع، در شهرى که هزاران نفر متعاقب نامه‏هایى که به امام (ع) نوشته بودند با او بیعت کردند، گرچه براى شیعیان بسیار گران بود، امّا چهره کریه بنى‏امیّه و والیان آنان را بیش از پیش هویدا ساخت.
و این امر به نوبه خود، در موفقیّت امام (ع) و رساندن او به اهداف بلندش نقش‏آفرین بود.
به دلیل نقش بسزاى شخصیت مسلم بن عقیل در تحقق این اهداف، اجمالًا مطالبى را درباره او متذکّر مى‏شویم. «2»
ایمان و اعتقاد راسخ‏
حضرت مسلم (ع) همانند مولایش حسین (ع) هر چه دشوارى‏ها بیشتر به او روى آورد مصمّم‏تر گشت. تهدیدها و جنایت‏هاى دشمن نتوانست او را ذرّه‏اى به عقب‏نشینى از مواضع اصولى‏اش وادارد.
مسلم بن عقیل براى انجام وظیفه، تنها به طرف کوفه رفت، حتى آنگاه که راهنمایان محلّى او به خاطر دشوارى‏هاى راه و تشنگى از ادامه مسیر بازماندند، به تنهایى به راه خود ادامه داد.
آنگاه که با سپاه جنایت پیشه «عبیدالله» مواجه شد با ایمان به خدا شجاعانه جنگید، و زمانى که مشکلات فراوان به او روى آورد او به ملجأ و پناهگاه همیشگى خود یعنى خداى متعال پناه برد. «مسعودى» مى‏نویسد:
ابن زیاد از بکیر بن حمران (قاتل مسلم) پرسید هنگامى که براى کشتن او نزدیک او شدى چه مى‏گفت؟ او جواب داد: او تکبیر و تسبیح خدا و تهلیل (لا اله الّا الله) مى‏گفت و استغفار مى‏کرد. «3»
                   
هنگامى‏که درلحظات آخر خواست آب بنوشد چون از دهانش خون جارى بود نتوانست از آب استفاده کند، بلافاصله فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ لَوْ کانَ مِنَ الرِّزْق الْمَقْسُومِ لَشَرَبْتُهُ» «1»
 و ستایش مخصوص خداست اگر این روزى من بود آن را نوشیده بودم.
ایمان مسلم (ع) را باید از سخنان وى به «عبیدالله سلمى» فهمید، آنگاه که بى وفایى کوفیان به اوج رسید و مسلم اسیر آن قوم شقى گردید؛ پسر اشعث گفت: امیدوارم از این پس آزارى به تو نرسد. فرمود: آرى باید به همین آرزو بود؛ لیکن امان شما کجاست؟
آنگاه کلمه استرجاع (انّا لِلّهِ وَ انَّا الَیْهِ راجِعُون) را به زبان جارى کرد و گریست. عبیدالله سلمى از روى تمسخر گفت: کسى که درصدد به دست آوردن کارى است که تو به طلب آن برآمده‏اى دیگر گریه نمى‏کند.
مسلم فرمود: سوگند به خدا من براى خود نمى‏گریم و از کشته شدن باکى ندارم. گریه من بر حسین (ع) و یاران اوست. «2»
همچنین در وصیتش به «ابن سعد» عنایت او به حقوق مردم و توجّه‏اش به معاد و روز رستاخیز کاملًا روشن است. «3»
لذا در زیارت‏نامه آن بزرگوار مى‏خوانیم:
اشْهَدُ انَّکَ اقَمْتَ الصَّلاةَ وَ اتَیْتَ الزَّکاةَ وَامَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَجاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ وَ قُتِلْتَ عَلى‏ مِنْهاج الُمجاهِدینَ فى‏ سَبیلِهِ حَتَّى لَقیتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ عَنْکَ راضٍ وَ اشْهَدُ انَّکَ وَفَیتَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ بَذَلْتَ نَفْسَکَ فى‏ نُصْرَةِ حُجَّةِ اللَّهِ ... «4»
شجاعت و قوّت قلب‏
حضرت مسلم (ع) از شجاعت بسیار بالایى برخوردار بود. لذا به تنهایى عازم کوفه گشت و مسیر پرمخاطره مکّه تا کوفه را با صلابت طى کرد.
آنگاه که دژخیمان ابن زیاد براى دستگیرى او به منزل «طوعه» حمله کردند. او به تنهایى با خیل دشمن به نبرد پرداخت و بسیارى از آنان را به درک واصل کرد. «2»
 «مسعودى» مى‏نویسد:
مسلم در حالى که شمشیرش را از غلاف کشیده بود و مى‏جنگید این رجز را مى‏خواند:
          اقْسِمُ لا اقْتَلُ الّا حُرّاً             وَ انْ رَأیتُ الْمَوتَ شیئاً مُرّاً
             کُلُّ امْرِءٍ یَوْماً فلاقٍ شَرّاً             اخافُ ان اکْذَبَ اوْ اغَرَّا «3»
 «شیخ مفید» (ره) پس از نقل جریان فوق مى‏نویسد:
مسلم از زیادى کارزار و سنگ‏هاى بسیارى که بر بدنش وارد آمده بود، از جنگ درمانده شده و از کار افتاد و پشت به دیوار خانه «طوعه» داد. ابن اشعث با استفاده از نیرنگ و فریب او را دستگیر نمود و به دارالاماره برد. «4»
مسلم شجاعانه از آرمانش دفاع کرد و در روز عرفه در غربت و به شکل فجیعى به دست ابن زیاد به شهادت رسید؛ درود و رضوان الهى بر او و بر مولایش اباعبدالله الحسین (ع).
                       

زمینه‏هاى قیام امام حسین(ع)(ج‏2)




موضوع مطلب :


شنبه 90 آبان 14 :: 4:3 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

ستاره های چشمک زن، ریسمان بسته اند آسمان کوچه هایی را که قرار است از امشب، مهربانی هایتان را در آنها قدم بزنید. کوچه هایی که هم قدم می شوند از امشب جاده های زندگی را با شما. دیوارهای مدینه کل می کشند پیوند خجسته ابر و باران را، دریا و موج را، رود و آبشار را و عشق و پرواز را که از امشب، پرندگی در نگاه های مهربانانه شما به اوج خواهد رسید.

صدای دست ابرها را که بر دف ماه می کوبند، نسیم در ردپایتان می ریزد تا خاک، لبخند بزند آرامش قدم های همراه و صمیمیتان را که زندگی را بر چشم های ناپیدای جاده های بی پایانش هم قدم شدید؛ آرام تر از صدای بال پرندگانی که بر ابرها راه می روند، شیرین تر از رودهایی که به دریا می ریزند. امشب، خانه ای محقر، آغوش گشوده رؤیای شیرین زندگی با ماه و خورشید را بی صبرانه دهان گشوده هلهله شادی فرشتگان را که پایکوبی نخلستان ها را به تماشا نشسته اند. خانه ای که آمدنتان را اسپند دود می کند تا دفع کند هر چه چشم شور را از این همه شور بی پایان برای آغاز؛ آغازی که پر از بوی لبخند پیامبر صلی الله علیه و آله است.

خانه، مشتاق ایستاده تا سلام کند لبخند شکرریز پیامبر صلی الله علیه و آله را که پیشاپیش شما قدم برمی دارد تا در بگشاید آغاز همسفریتان را تا هم شانه هم عشق را به سرانجام برسانید.




موضوع مطلب :


شنبه 90 آبان 7 :: 1:14 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

.::بزرگترین مرجع کد آهنگ::. .::دریافت کد موزیک::.