سفارش تبلیغ
صبا ویژن
درباره وبلاگ


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 15
  • بازدید دیروز: 45
  • کل بازدیدها: 310390



*پرواز انتظار*




"" بسم رب المهدی ""

گفتم: 

 دنبال یکی میگردم که حرفامو هر وقت دلم خواست به اون بگم و اونم خوب بشنوه ؛ به کسی نگه و درکم کنه .

گفت:

 اون گمشده ات منم که حرفات خوب میشنوم و درکت میکنم

" با من حرف بزن هروقت که دلت خواست هر جور که خواستی "

گفتم :

 میخوام دوستم داشته باشه و مثل بقیه زود فراموشم نکنه.

گفت :

من قبل از این که تو به به دنبالم باشی دوست داشتم و همیشه به یادت بودم و هستم حتی وقتی که در اوج آگاهی دلم میشکونی ولی من باز هم به یادتم و برات دعا میکنم فقط یادت باشه منو فراموش نکنی.

گفتم :

چی کار کنم رابطمون محکم تر بشه ؟

گفت :

به یادم باش .

هر کاری میکنی اول آروم  تو دلت بگو اگه امام زمان  هم جای من بود این کار میکرد ؟؟

این نگاه، میکرد ؟

این حرف میزد ؟

این موسیقی گوش میداد ؟

اگه واقعا قضاوت کردی که اون کار دل منو نمیشکنه  بعدا  کن .

و هر قدر که میتونی کارایی که من دوست دارم بکن.

اونوقت خدا آرامشی بهت میده که تو فکرتم نبود .

دیگه به محبت هیچ بشری نیاز نداری

دیگه درگیر عشقهای کاذب نمیشی

خودت با چیزهای زودگذر درگیر نمیکنی.

فقط یکباربا نماز اول وقت و با توجه  امتحان کن ببین چه لذتی داره وقتی در همه مواقع در آغوش خدا باشی.

 

پ ن1:به راستی چه سخت است آدم شدن و از آن سختترآدم ماندن .

پ ن2: دیگر حرفی برای ماندن ندارم .

 

االهم عجل فی فرجه مولانا الغریب صاحب العصر و الزمان( روحی و ارواحنا لتراب مقدمه فداه )




موضوع مطلب :


جمعه 90 شهریور 11 :: 7:19 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

بچه ها در بازی‏شان ادای بزرگ‏ترها را در‏می‏آورند. بزرگ‏ترها در زندگی‏شان بچه بازی می‏کنند!

 

خاله‏بازی بچه‏ها پر است از دید و بازدید، زندگی بزرگ‏تر‏ها پر از قهر و دعوا!

 

بچه‏ها با‏سواد‏ترند!

 

هم قهر را بلدند و هم آشتی را، ولی بزرگ‏ترها قهر را یاد گرفته‏اند ولی هنوز به درس آشتی نرسیده‏اند!

 

بچه‏ها از بزرگ‏تر‏ها شیرینی و دوستی‏ها را یاد می‏گیرند. بزرگترها از بچه‏ها قهر و دعوا را!

 

بچه‏ها بزرگ نشوید!!!

 




موضوع مطلب :


دوشنبه 90 شهریور 7 :: 11:7 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

إمام زین العابدین علیه السّلام  ‏فرمود: صور اسرافیل شاخ (مانند) بزرگى است یکسر آن طرف آسمان و یکسر آن طرف زمین و بعدد ارواح خلایق سوراخ دارد، و اسرافیل سه مرتبه در آن میدمد، (اول) نفخه فزع (دوم) نفخه موت (سوم) نفخه بعث و رجعت، زمانى که دنیا تمام شد و بآخر رسید امر مى‏کند حقتعالى باسرافیل بدمد در صور نفخه فزع را که همه ترسان و هراسان شوند و چون ملائکه به بینند اسرافیل را که بزمین مى‏آید و صور را در دست دارد گویند که خداوند اراده فرموده مردن اهل آسمان و زمین را، و اسرافیل در بیت المقدس و رو بقبله بایستد و در صور نفخه فزع را بدمد چنان که‏  خداى تعالى مى‏فرماید: یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ (الى قوله) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ «1» یاد کن روزى که در صور دمیده شود پس هر که در آسمانها و هر که در زمین است جز آنان که خدا خواسته همه ترسان و هراسان باشند و بمحشر در آیند و در آن روز کوهها بحرکت در آیند و فرو ریخته شوند و کسانى که نیکوکار باشند در آن روز پاداش بهتر از آن یابند و از هول و هراس قیامت ایمن باشند، و در آن روز چنان زمین بلرزه در آید که هر زن شیر دهى (با آن همه شفقت مادرى) طفل خود را فراموش کند، و از غایت دهشت زنان حامله سقط جنین کنند. و مردم چنان از خود بیخود شوند که گوئى مست و لا یعقل شده‏اند، و محاسن سیاه جوانان سفید گردد، و شیاطین در اطراف دنیا پراکنده و هر یک بگوشه‏ئى پناه میبرد، و این نفخه چنان هولناکست که اگر مردمان قبل نمرده بودند همگى از ترس آن مى‏مردند. (1) پس امر فرماید خداوند باسرافیل نفخه دیگرى بدمد که از آن سرى که بطرف زمین است صدائى بیرون آید و از آن صدا هیچ جنبنده‏اى باقى نماند نه از بشر و نه از جن و نه از شیاطین و نه از غیر ایشان، و از آن سرى که بطرف آسمان است صدائى خارج شود که در آسمان ذى روحى باقى نماند مگر آن کسانى که خدا بخواهد زنده بمانند و آنها عبارتند از جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، پس خداى تعالى فرماید اى عزرائیل چه کسانى باقیمانده‏اند (و حال آنکه خودش مى‏داند) گوید: أنت الحى الذى لا یموت، پروردگارا جبرائیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل، پس‏  امر فرماید قبض کند روح جبرائیل و میکائیل و اسرافیل را، سپس فرماید چه کسى باقى مانده (و حال آنکه خودش میداند) ملک الموت گوید بنده ضعیف مسکین تو عزرائیل، خطاب رسد بمیر اى ملک الموت، پس ملک الموت صیحه زند که اگر این صیحه را مردم پیش از مردن مى‏شنیدند همه میمردند و تلخى مرگ در دهانش پیدا شود و گوید اگر میدانستم در قبض ارواح چنین سخت و تلخست هر آینه مهربانى و مدارا میکردم بمؤمنین.

پس زمانى که دیگر هیچ کس نباشد خداى تعالى فرماید: اى دنیا کجایند پادشاهان و فرزندانشان، و کجایند ظلم‏کنندگان و متکبران؟

و کجایند کسانى که اموال جمع نمودند و حقوق واجبه آن را ادا ننمودند؟

 



ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :


یکشنبه 90 شهریور 6 :: 7:2 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

 

 

روی قبرم ننویسید خل و چِل بوده است

بنویسید که یک عارف کامل بوده است

همه شب تا به سحر - گرچه ریا خواهد شد-

گرم ادعیّه و اذکار و نوافل بوده است

چه دروغی؟ بله؟ کنتور که نمی اندازد

فلذا ذکر نمایید که خوشگل بوده است

ننویسید شپِش ساکن جیبش بوده

بنویسید پر از پول و تراول بوده است

ننویسید که تا رشت نرفته بلکه

دائما" آنتالیا توی سواحل بوده است

ننویسید نرفته است به عمرش کافه

شام شاهانه او نون و فلافل بوده است

ننویسید گرفتاری و بدبختی هاش

سوژه روضه ارباب مقاتل بوده است

صفت شاعر اگر دلخوشی و بیکاری است

بنویسید که او عاطل و باطل بوده است

خود به شغل من اگر گیر زیادی دادند

بنویسید که در میکده شاغل بوده است

قلمش را به دو تا سکه نداده اما

با سه تا سکه به این مسأله مایل بوده است!

طنز او دست کم از ایرج زاکانی! نیست

غزلش تازه تر از سعدیِ بیدل! بوده است

گاهگاهی سخن از رنج خلایق گفته

و در اینجا سخنش زهر هلاهل بوده است

(آنکه باید بخورد، می خورَد و این بدبخت

بیخودی قاطی این جور مسائل بوده است)

عشق اگر نوعی از اچ آی ویِ گاوی باشد

بنویسید جنون داشته، ناقل بوده است

در جهانی که بوَد حجم ریا پانصد گیگ

دل این نفله به پهنای دو پیکسِل بوده است

 

.... چند تُن شعر از او مانده، رفیقان بخرید

قفسش برده به باغی و دلش شاد کنید!!!

نوشته: عباس احمدی




موضوع مطلب :


شنبه 90 شهریور 5 :: 10:27 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

 موسی به خداوند گفت:
«پروردگارا! خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم!»
گفت: هرگز مرا نخواهی دید!
ولی به این کوه نگاه کن که من اینک خود را برای آن ظاهر می‌کنم.
اگر دیدی تاب دیدار مرا آورد و بر جای خود استوار ماند،
بدان که تو هم تاب نظر انداختن به من و دیدن مرا داری
.
وقتی تجلی کرد و بر کوه ظاهر شد
با تجلی خود آن را در هم کوبید و در فضا متلاشی‌اش کرد.
موسی از هیبت این منظره افتاد و بیهوش شد.
  (اعراف/ 143)




موضوع مطلب :


شنبه 90 شهریور 5 :: 10:6 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

.::بزرگترین مرجع کد آهنگ::. .::دریافت کد موزیک::.