سفارش تبلیغ
صبا ویژن
درباره وبلاگ


پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 11
  • بازدید دیروز: 45
  • کل بازدیدها: 310386



*پرواز انتظار*




 

باز باران

می چکد بر دفترم

تا بشوید هرچه دارم در سرم

باز باران

بی بهانه

میزند بر جان خسته

تا بشوید گونه ها را

از غبار سفله بسته

باز باران

بی ترانه

میزند بر دشت لاله

تا بشوید زخم و درد عاشقی را

از درون قلب های زخم دیده

باز باران

بی نشانه

می زند بر صاحبان این زمانه

تا بشوید رنگ تزویر و ریا را

از لباس مردم در خواب مانده

حال باران

در درون ابر پنهان می شود

رنگ و بویش از دیده میگردد نهان

می گریزد او از این درد عیان

باز باران

دور می گردد زمن

تا نبیند سیل اشک و آه من




موضوع مطلب :


جمعه 90 شهریور 4 :: 11:49 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

گدا گدا رحمت خدا
یه نون بده به کد خدا!
راستی چرا به کدخدا
تو قصه ها میگن گدا؟!

کدخدا که گدا نیس!
نوکر آدما نیس
کدخدا صاحب خداس
حسابش از همه جداس

خودش برو بیا داره
سری توی سرا داره
شاید یه روز گدا بوده
اما الان اهن داره اوهون داره
مث دهل صدا داره

چارتایی زن
چل تایی صیغه ای رو هم جدا داره
واسه ی خودش

ماشین داره
خونه داره
تو خونشم اتاق داره
توی اتاق تاقچه داره
رو تاقچه یه بقچه داره
تو بقچشم سند داره
سند میگم؟!!!
سند مند زیاد داره
سندها منگوله شده
تو هم دیگه لوله شده

راستی بگم
تو خونشون الاغ داره
الاغ اون پالن داره
پالن گلدوزی شده
با طلا دور دوزی شده
آهان یه کارخونه داره

تو کارخونش
منشی پرچونه داره
منشیه هم به سگ داره
برای تیغ زدن خانوم
یه تیغ داره یه رگ داره

کدخداهه زمین داره
هزار تا زیرزمین داره
تو همه جا کمین داره
تو بورس و بازار سیا وکیل داره
وکیلای شکیل داره

توی شمال ویلا داره
تو ویلاشم، من نمیگم!
مردم میگن ژیلا داره!

دیگه چی داره؟!
دیگه چی داره؟!
کدخدا چیزی نداره
کی بود می گف یه چی داره؟

من نبودم دستم بود
تقصیر آستینم بود
آستین مال کتم بود
کتم مال بابام بود
بابام مال خدا بود
خدا مال گدا بود
پس تقصیر گدا بود
گدا گدا،رحمت خدا، یه نون بده به کدخدا!




موضوع مطلب :


چهارشنبه 90 شهریور 2 :: 10:52 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

در شب قدر دلم با غزلی هم دم شد

بین ما فاصله ها واژه به واژه کم شد

بیت هایم همه قرآن روی سر آوردند

چارده مرتبه . آنگاه دلم محرم شد

ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم

بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد

خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت

گفت:ایوان نجف بوسه گه عالم شد

بعد هم پشت همان پنجرهء رویایی

چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد

خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق

گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد

گریه کردم ،عطش آمد به سراغم،گفتم:

به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد

آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم

کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد

روی سجادهء خود یاد لبت افتادم

تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد

زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد

از محمد به محمد که میسر هم شد

من مسلمان شدهء مذهب چشمی هستم

که درآن عاطفه با عشق و جنون توام شد

سالها پیر شدم در قفس آغوشت

شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد

کاروان دل من بسکه خراسان رفته است

تار و پود غزلم جادهء ابریشم شد

سالها شعر غریبانه در ابیات خودش

خون دل خورد که با دشمن خود همدم شد

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد

یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده به او کار جهان در هم شد

بیت آخر نکند قافیه غافلگیرت

آی برخیز ز جا قافیه یا قائم شد...

  یاعلی مدد




موضوع مطلب :


سه شنبه 90 شهریور 1 :: 10:12 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

 

خداوند! یاد بادآغازین لحظه خلقتم ..........................الله الذی خلقکم

که من وضعف وکاستیم از آفرینش در هم پیچیده بودیم

 وصدای گریه نا توانیم به خنده توانایت نمیرسید

وآرام آرام حق حق این عجز

در قهقه قوتی که به جانم روا کردی ناپیدا بود

وحالا من بودم وآکندگی از غرور من بودن

بی نگاه به دستی که دستم را گرفته بود

 وآن دست، دست تو بود

 ومن چشم بسته بودم

 وسینه ستپر وپشت قائم که تنها منم!

وباز خداوند

آرام آرام قهقه توان که در حق حق  ناتوانیم افول میکرد

وحالا منو چشمان کم سو وسینه ای خمان وپشتی کمان که جستجو میکنند دست یاریگر تورا

خداوند! میدانم که نادانم وبر ناتوانیم تواناوقوت وضعفم را چاره ای جز نگاه تونیست

نگاهت را میخواهم همیشه  و هماره............




موضوع مطلب :


دوشنبه 90 مرداد 31 :: 10:6 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

 

حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام داراى بیست و هفت اولاد از دختر و پسر بودند که اسامى آنان از قرار ذیل است:

حسن، حسین، زینب کبرى، و زینب صغرى مکناة بام کلثوم علیهم السلام مادر اینان حضرت فاطمه علیها السّلام بودند، محمّد مکنى به ابو القاسم که مادرش خوله دختر جعفر بن قیس از طائفه حنفیه بود.

عباس، جعفر، عثمان، و عبد اللَّه که باتفاق برادرشان حضرت سید الشهداء در کربلا بشهادت رسیدند و مادر اینان ام البنین دختر حزام بن خالد بن دارم بود، و عباس را ابو قربه میگفتند به جهت اینکه وى براى برادرش امام حسین علیه السّلام آب حمل مى کرد و لذا به آن جناب سقاء هم گفته میشد، حضرت عباس علیه السّلام در هنگام شهادت سى و چهار سال از عمر شریفش میگذشت و داراى فضائل و مناقبى نیز بودند، عبد اللَّه در حالى که بیست و پنج سال از عمرش میگذشت بشهادت رسید، و جعفر در سن نوزده سالگى شهید شد.

عمر و رقیة، مادر این دو ام حبیب دختر ربیعه بود و این توأما متولد شدند.

محمّد اصغر مکنى به ابو بکر، و عبید اللَّه که در کربلا شهید شدند و مادرشان لیلى دختر مسعود از بنى دارم بود.                       

یحیى که مادرش اسماء بنت عمیس بود و این در کودکى قبل از شهادت پدرش از دنیا رفت.  رملة که مادرش ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفى بود.

نفیسه، ام کلثوم صغرى، و زینب صغرى، رقیه صغرى، ام هانى، ام الکرام، جمانه مکنى به ام جعفر، امامة، ام سلمه، میمونه، خدیجه، و فاطمه مادرهاى اینان همگان کنیزانى بودند که حضرت امیر علیه السّلام آنان را خریدارى کرده بودند.

ادامه مطلب ...


موضوع مطلب :


یکشنبه 90 مرداد 30 :: 5:31 عصر :: نویسنده : *پرواز انتظار*

.::بزرگترین مرجع کد آهنگ::. .::دریافت کد موزیک::.